|
|
|
|
|
ـــ می مانم آن گونه که باد... می خروشم آن گونه که مرداب... ـــ می شکنم شاید شنیده شود سکوتم بابلسر ـ بهار ۸۰ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 14:47 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
می خوام سنت شکنی کنم و این بار با یه شعر از خودم آپ می کنم. البته زیاد جدید نیست و تقریباْ برمیگرده به ۷ سال پیش که دوران تحصیل مقطع کارشناسی رو در بابلسر می گذروندم. امیدوارم خوشتون بیاد. در ضمن یادتون نره که شکرخند این ماه، شنبه ۷ اردیبهشت در محل همیشگی (سیدخندان ـ فرهنگسرای هنر یا همون ارسباران) برگزار میشه. شاد زی خبر تكميلي: شكرخند اين ماه ديروز برگزار شد. جاي همگي خالي، بسيار پربار بود! چون هميشه گفته اند وصف العيش نصف العيش، لذا پيشنهاد مي كنم گزارش شكرخند رو در وبلاگ ارمغان زمان فشمي بخونيد. و اما شعر:
آی رهگذر! تابوت ها خالی اند مگسک ها... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 11:35 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. سال نو بر همه ایرانیان فرخنده باد. با عرض پوزش از تاخیر همیشگی. با دو غزل زیبا به استقبال بهار اومدیم. شاد زی باز يك غزل ، حكايت كسي كه عاشق است ******* دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد از بوی دود و آهن و گِل مست می شود جنــگ و جــنون و زلــزله؛ مــرگ و گرســنگی آهنگ سگ ترانه ی سگ گوشهای سگ بار کج نگاه شما بر دلم بس است آدم بیا و از سر خــط آفــریده شو! مریم جعفری آذرمانی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 11:50 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
دو غزل از عباس صادقی که در شب شعر شکرخند خونده بود. شاد زی من خام وعده، وعیدت نمی شوم ترسم ز موقعی ست که دستی به تو دهم وقتـی قرار بــوده، برایــت نـمرده ام ای گربه ی سیاه و قشنگ و ملوس من من تشنه ام به خون تو و تو به خون من دنیا به صرف قاعده اش پیش می رود ******* این غزل مزه ی کندوست، بیا تا بخوریم منطقی پشت همین خوردن و خوابیدن ماست مال هر آدمی اندازه ی تعیین شده است روزه دارم من و افـطارم از آن لعـل لبـت من به بخت خودم ای دوست، لگد خواهم زد آخر فیلم نمردیم، جوانمرگ شویم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 13:0 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
دو شعر بسیار زیبا از دوست شاعرم رضا نیرو
کلمات در دهانم دو دل می شوند حالا بگو با این همه دل در دهانم چگونه حرف دلم را نزنم؟ ********** دوباره رگ زده ام تا پر از هوا بشوم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 16:35 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
ضمن تشکر از ارمغان زمان فشمی که گزارش شکرخند رو با شرح جزئیاتش می نویسه، بخصوص که این بار فقط یک روز پس از شکرخند، گزارش رو وبلاگش بود(سرعت در حد مرگ!!). این بار می خوام به مهدی اخوان ثالث سر بزنم. شاعری که مطمئنم اکثرتون(مثل خودم!) فکر نمی کردید که با اون شعرای سنگین و فاخر و اینجوریا...! شعر طنز هم داشته باشه. امیدوارم لذت ببرید. شاد زی پدربـزرگ شدم، دختـرم پـسر زاییــد زنم ــ کـه او هـم مـادربزرگ شد ــ نـوه را فرا رسید چو شب، گفتم ای خدا چه کنم...؟ "پدربزرگ" شدن خود به خود ندارد عیب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386ساعت 17:55 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
سه شعر از استاد فقید دکتر قیصر امین پور... او که هنوز سبز بود و گرم... و ناگهان چه زود دیر شد...
افتاد آنسان که برگ می افتد افتاد - آن اتفاق سرد- می افتد *********** سراپا اگر زرد و پژمرده ایم حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی:
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 12:40 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. ضمن ابراز خرسندی و شعف از برگزاری شکرخند سیزدهم، مطالبی را به عرض میرسانم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 19:56 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
Coming Soon....! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 17:25 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
مژده به دوستانی که شکرخند این ماه رو از دست دادن: ۱- ارمغان زمان فشمی که تازگی ها کلی به قالب وبلاگش هم رسیده یه گزارش خوندنی از این مراسم نوشته. به هر حال وصف العیش نصف العیش! به رغم آتش آن چشمهای جذابه ز عشق همنفسی خواستم نه همخوابه عجب زمانه ظاهر پسند نامردی است كشيده مردم رو راست را به ثلابه سياوشانه ز آتش گذشته ام ، اما دو قطره اشك نيامد به چشم سودابه صدا زدم مگر اسباب پاك بودن چيست؟ ز حجره سر بدر آورد شيخ، ـ آفتابه. ************************* و باز... ...لبهای من به خنــده نشســت روي تـنـهـايـیام پرنـــده نشســت
بـاز طــوفــان گــــرفــت ابـراهـيـــم بـت مـن جـان گـــرفــت ابـراهـيــم بـت مـن رنـگ و بــو نمـیخـــواهـد شبنـماست او، وضو نمــیخواهـد برگ و بار جهان ز ريشــهی اوست خونپيغمبرانبه شيشــهی اوست هـر طرف نقـش آن پــری رو هست رو به هر سو كه ميكنم او هست
در نمیشكنــد بـت مــن را تـبـــر نمـــیشـكـنــــد تـو بـتـت از گِـل اسـت ابــراهـيـــم كار من مشكــل اسـت ابــراهـيــم تو بهارت به ايــن قشنگی نيســت بت من چون بت تو سنگـی نيست گُـل بـه گـيـسـو نمیزنـد بـت تــــو چـشــم و ابــرو نـمیزنـد بـت تــــو امـتـحــان كـن جـمـــال او ديـــــدن تـا تـو بـاشـی و بـتپـرسـتـيـــــدن خـيــمــهی ســروری مـزن اينجـا لاف پــيـغــمــبـــری مــزن ايـنـجا آب خــواهــدشـــد آهـــن تبــــرت خون میافتد به عشوه در جگرت غنچـه را بنـده مـیكنـد بت مـــن مثل گُل خنده میكنــد بت مـــن آبـــی چـشــــم آسـمــــانـــی او بـاغ لـبهـــای زعـفــــــرانـــی او... این بخشی از یک سپید ــ مثنوی بلند بود، اگر باب طبع بود و به دلتون نشست، توی کامنتها اعلام کنید تا شعر رو بصورت کامل بنویسم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 12:28 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. یه غزل قشنگ برای استقبال از تابستون داغ امسال (گر چه چندان دل خوشی هم ازش ندارم!). شاعر گرامی شعر هم آقای حسین تقلیلی ست. با تشکر از دوستانی که یادآوری کردند. شاد زی من اسب هایم شکسته او فیل هایش پرنده است این چشم ها غیرعادی است او صاحب ده پیاده است ای کاش پر می زد این اسب اما نه فرقی ندارد وقتی تو باید ببازی وقتی تو باید بمیری دیگر چه سودی بتازی با مهره ها یا ببازی همواره او رو سفید است همواره تو روسیاهی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 18:43 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام و پوزش دوباره از تأخیر. باز هم یه غزل زیبا و متفاوت از یاسر اکبری.
فقـط چـهار قدم مانده بود تا اتوبــوس اگر چه فرق نمی کرد این سفر با چیست دلم گرفـت برای نــگاه رانـنــده مگر گناه من و دستهای سردم چیست؟ ولی همین که به خود آمدم که برگردم و چند قطره خون روی شیشه ها رقصید |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 13:37 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. نوروز بر همگی خجسته. امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید بویژه وبلاگرهای عزیز از کلیه بلیّات آسمانی و زمینی در امان باشید. یکی از این بلیّات فیلتر شدن ناگهانیه که مثل آوار روی سر آدم خراب میشه. استاد طنازمون آقای زرویی نصرآباد شعر قشنگی در همین مورد داره که مطمئناْ شما هم مثل من از خوندنش لذت می برید. با تشکر از راهنمایی دوست عزیزم آقای مهدی استاد احمد در تصحیح بعضی ابیات. مثـل پُل های منـفجـر شده اند سایت هایی که تازه تشکیل اند چون که در متن شان نشد پرهیز ای بسا اهل علم چون نیوتون ای بســـا دکتــران معــرکـه اند بس که مجرای فیلتـر شده تنــگ وسط جستجو مچل شده اند همه پرسش کنان به ناچاری واقــعـاْ ای مخـابـرات عــزیــز! گرچه تو شهره ای به سعی و تلاش جای این قفل و این فیلترینگ چون شما آمدی که وصل کنی توی این مشکلات بنیانی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 16:15 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
یه غزل زیبا از دوست مرودشتی ما مجتبی صادقی، با تشکر ویژه از دوست عزیزم حمید زارعی که چند شعر از جمله همین غزل رو برام ارسال کرد
- يا رفته ، بي که باز کند لب به گفت وگو اين شخص سوم از همه ما غليظ تر گاهي سکوت کرده ، خزيده در آينه از گوشي و الو چه کسي آنسوي خط است اين رفته يا نيامده ی مورد نظر تا اين که سردرآورد از شعرهای من ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 14:30 توسط علي حسيني راد
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام. باز هم دير شد... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 21:15 توسط علي حسيني راد
|
|
||