تبليغاتX
زيباترين شعرهای امروز
گزیده ای از زيباترين شعرهای امروز: غزل... رباعی... مثنوی و طنز

یک غزل زیبا از آرش پورعلیزاده

چشم های تو قهوه ی ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده هايت کلوچه ی فومن گريه های تو چای لاهيجان

 

ساحل انزلی ست چشمانت موج ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان

 

ای درخت مبارک نارنج تو چراغ محله ی مايی

مرد همسايه ی شما دزد  است شاخه ات را برای من بتکان

 

مثل اخبار تازه می مانی كه به چشم كسی نيامده ای

نكند ناگهان يكی برسد برساند تو را به گوش جهان

 

خبر قتل عام آدم ها صبح يك روز در مزارشريف

خبر يك تصادف خونين عصر يك روز جاده ی تهران

 

خبر دستگيري صدام مثل يك انفجار در بغداد

خبر دستگيری يك صرب توی شبه جزيزه ی بالكان

 

آن چنان تشنه ام اگر بدهند آب های مديترانه كم است

خبر چند شاخه ی زيتون خبر انتفاضـه و لبـنان

 

مستی و می روی به جانب چپ، مستی و می روی به جانب راست

گاه مثل مقاله ای در شـرق گاه چون سرمقاله ی كيهـان!!

 

ماه مرداد بی تو می گذرد حيف اين هفت تير خالی نيست 

من خودم پيش پيش می ميرم ديگر اين قدر ماشه را نچکان

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 0:12 | لینک  | 

یک شعر جدید و البته مانند همیشه زیبا از استاد رحیم رسولی

از نو رسیده یونجه به باغ الاغ ها
تحریک شد دوباره بزاق الاغ ها

هر جا دوباره بحث همین اتفاق هاست
اخبار دست اول و داغ الاغ ها

یک عده مثل خر مگس از صبح تا غروب
هی می شوند موی دماغ الاغ ها

کافی است تا که بوی خر مرده بشوند
صف می کشند پشت اتاق الاغ ها

خرها همان خرند به قول شما فقط
تغییر کرده زین و یراق الاغ ها

هرگز خری عقیم نبوده از آن نظر
هرگز نبوده کور اجاق الاغ ها

وقتی چراغ رابطه تاریک بوده است
روشن نبوده نیز چراغ الاغ ها

تنها حساب خر تو خری را نکرده بود
قانون ازدواج و طلاق الاغ ها

من فکر می کنم که همه فکر می کنند
گاهی به پای لاغر و ساق الاغ ها

جمعی به فکر نظم نوین جهانی اند
با دسته بیل و چوب و چماق الاغ ها

شاید دوباره زحمت بار زمین ما
افتاده روی دوش الاغ الاغ ها

جای تاسف است بگویم هنوز هم
جمعیتی به سبک و سیاق الاغ ها

در گوشه و کنار جهان خواب می روند
با نغمه حجاز و عراق الاغ ها

گویی صدای عر عر تازه شنیده است
دنیا دوباره رفته سراغ الاغ ها...

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 16:18 | لینک  | 

به دنبال واژه مباش

کلمات فریبمان می دهند

وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود

باید فاتحه کلمات دیگر را خواند

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 17:19 | لینک  | 

آخرین کار یکی از خدایگان طنز ایران زمین؛ استاد رحیم رسولی

بد بود از روز نخستین مال مردم
می داد بوی نفت و بنزین مال مردم!

نصفش که می شد خرج عیش و نصف دیگر
خرج عطینای سلاطین مال مردم

کف گیر می شد هر چه نزدیک ته دیگ
می شد همان اندازه شیرین مال مردم

شد اندک اندک جزء باورهای دینی
حتی مقدس تر شد از دین مال مردم

دیگر کسی از ترس نزدیکش نمی شد
شد بدتر از میدان قزوین مال مردم

بابام هرگز مال مردم را نمی خورد
می گفت دارد حکم توهین مال مردم

تا اینکه روزی صحبت "یارانه ها" شد
گفتند شد یک عمر تضمین مال مردم

"یارانه را پول امام عصر خواندند"
یعنی که شد از غیب تامین مال مردم!

ما نیز مثل دیگران ناچار خوردیم
دیدیم بد هم نیست همچین مال مردم!

هم طاقت و ظرفیت ما بیشتر شد
هم خون ما را کرد رنگین مال مردم

یا رب تو هم دنیای خود را کن هدفمند
تا مچ شود با عصر ماشین مال مردم

یعنی که کاری کن خدایا تا دوباره
قسمت شود طبق موازین مال مردم

چون در حقیقت مالک هستی تو هستی
بالای تو مال تو... پایین مال مردم!

سیب و بهشت ارزانی حوا و آدم
زخم زبان و لعن و نفرین مال مردم

هر چیز با زیر و سکون از آن غیر وــ
با ضمه و تشدید و تنوین مال مردم

شیخ و اجنه مال از ما بهترانت
گوش دراز و ذکر یاسین مال مردم

اموال مردم مال لبنان و فلسطین
میدان لبنان و فلسطین مال مردم

جمهوری اسلامی ما مال آنها
جمهوری اسلامی چین مال مردم

چون بحث آب و خاک شد پس آب سنگین
مال شما و خواب سنگین مال مردم

پروردگارا روز از نو روزی از نو...
این مال من، این مال تو، این مال مردم (اجرای دراماتیک این مصرع به عهده خواننده!)

 

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 12:30 | لینک  | 

طنز جدی سعید سلیمان پور



در زمین و زمان آلوده ،خسته از   جسم و جان آلوده

باز هم ناله می کنم هر روز : آه از این آسمان آلوده!

 

چند سالیست طنز من جداً  مشکلات تنفسی دارد

در هوا پرسه می زند از بس  باز وهم و گمان آلوده!

 

باز هم سرب داغ نامرئی، شده شلیک توی شش هایم

طبع شعرم به من دهد هشدار: دم نزن با  دهان آلوده!

 

جِرم بسته است بال پروازم در هوا موج می زند دائم

بسکه ذهن و خیال بیهوده  بسکه روح و روان آلوده!

 

کله پاچه فروشی تهران کله تا پاچه عاری از بهداشت

آی انسان از  این دکان سهمت چشم و مغز و زبان آلوده

 

در کلان شهرها چه خرد شدیم بیل دادیم و بیلبرد شدیم

در قرنطینه ی مدرنیته مانده خرد و کلان آلوده

 

دوش دیدم که پاکبازی رند رفته توی...- گلاب بر روتان!-

جای پاکی نمانده در این شهر به جز از این مکان آلوده

  

بی خیال هزار و یکشب شو شهرزادا برو بگیر بخواب

شهر زاییده زیر بار بلا ول کن این داستان آلوده

  

 سوی میخانه رفته خواب آلود خرقه تردامن و  شراب آلود

پاک آلوده گشته تا برهد روحم  از این جهان آلوده..

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:51 | لینک  | 

یه شعر جدید از دوست عزیزم جواد نوری


یاد باد آنکه سر کوی تو ماوایم بود
دیدن حسن تو هرروز تمنایم بود

کارتن خواب سرکوی تو بودم هرشب
عکس زیبای تو در زیر مقوایم بود

یاد باد آنکه دلم پیش دلت بود گرو
لب بشقابی  تو  آخر رویایم  بود

 یاد باد آنکه چو لب بهر سخن وا کردی
غیر گوشم متوجه به تو هرجایم بود

با خرانی که به جز من به توعاشق بودند
روز و شب بر سر دیدار تو دعوایم بود

یک نماینده مجلس شده بودم کامل
چین گیسوی شما مجلس شورایم بود

گرچه شورای نگهبان لبت مانع شد!
هوس بوسه ز لبهات  به لبهایم  بود

سخنان تو مرا در هچل انداخت... بله
من ملک بودم و فردوس بر  این جایم بود (1)

(قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود)
ورنه از دست ستم های تو (نی) لایم بود

(من بیچاره چو زلف تو رها می کردم)
وضع من بهتر ازین حالت حالایـم بود

این سوالیست که البته مرا خواهد کشت
پـشت من جای درآوردن بـابـایم بـــود؟

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
نه که دنبال تو باشم و بدوم دنبالت توی ماشین حامل تو به استقبالت
مردم بگویند مجنون شدی؟ بگم نه آنکه در توی اتول بود حمیرایم بود...!


(1) مصرع تصویری ست. با دست نشان دهید فردوس در کجایتان بود

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:36 | لینک  | 

یک شعر فوق العاده زیبا و تاثیرگذار از شاعر و طنزپرداز دوست داشتنی کشورمون استاد رحیم رسولی

آخرین پیک است این، ساغر نمی گوید دروغ
مادرش آمد ، صدای در نمی گوید دروغ

از شروع مدرسه بابا همینطور آب داد!
دسته گل هایی که شد پرپر نمی گوید دروغ

من نبودم بود او، من آمدم بابا نبود
بچه یعنی تخم جن!! مادر نمی گوید دروغ

بود اخراجت صحیح، آدم خطایت محرز است
هر چه باشد حضرت داور نمی گوید دروغ

خواب دیدم رفته ام مکه عنایت شد به من
بر سرم این فضله کفتر نمی گوید دروغ!

من نمی گویم خدا مرده است.. نیچه راست گفت..
مطمئن هستم ولی کافر نمی گوید دروغ

حال ما این روزها بد نیست اما می شود..
آتش در زیر خاکستر نمی گوید دروغ

گر میسر نیست حرف بد زدن از روبرو
می توان از پشت زد، خنجر نمی گوید دروغ

می توان زیر فشار عده ای خر همچنان
سبز ماند و سبز شد، شبدر نمی گوید دروغ

یا که عمری در کثافت غلت زد با اینهمه
حس خوبی داشت نیلوفر نمی گوید دروغ

تا ابد نتوان دهان خانه ها را گل گرفت
زیر سقف، این درز شرم آور نمی گوید دروغ

کار هر خر نیست شاخ انداختن، نه! واقعا ــ
کار هر خر نیست! گاو نر نمی گوید دورغ

هیچ چیزی در جهان مانند مردن راست نیست
بعد مرگش آدمی دیگر نمی گوید دروغ

بی گمان هر کس که باشد کارش از این ور درست
هیچ وقت اینقدر از آن ور نمی گوید دروغ!!

کی به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند؟
حافظ! آدم بر سر منبر نمی گوید دروغ!

ما مسلمانیم و ایرانی، هزاران بار شکر!
یک نفر حتی در این کشور نمی گوید دروغ!

راست فرمودند الشعرو لسان الصادقین
هیچکس از شاعران بهتر نمی گوید دروغ

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 9:14 | لینک  | 

یک شعر بسیار زیبا از استاد اسماعیل امینی



بر اساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است
نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل بره ها رام است

بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود
پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب ، مثل خرکیف و خرسواری بود

بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است
شاید از آزادی زیادی ، چند تا روزنامه مازاد است
شاید احساس می شود گاهی پرخوری می کنند مطبوعات
رو به روی لباس شخصی ها ، قلدری می کنند مطبوعات

بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند
بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟
تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت
نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!
عده ای نیز ناگهان خود را بی خودی پشت میله ها بردند!

بر اساس گزارش رسمی ؛ گم شده خط فقر در ایران
شایعات است فقر و بیکاری ، شایعاتی که عده ای نادان
بی جهت پخش می کنند آنرا تا بگویند زندگی سخت است
ما که تکذیب می کنیم از بیخ! هرکه تکذیب کرد خوشبخت است

بر اساس گزارش رسمی ؛ مُرد بیکاری ، تورم مُرد
چند موجود زنده را اما ، موشک ما به آسمانها برد

بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست
غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست
در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!
بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند

بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است
دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است

بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است
علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوشنامند

بر اساس گزارش رسمی ؛ چاوز از بیخ و بن مسلمان است
سندش را نشان نداده ولی ، سندش هست گرچه پنهان است

بر اساس گزارش رسمی ؛ همه خوشحال و خنده رو هستند
عده ای ناگزیر می خندند ، عده ای ناگزیر سرمستند
خنده دار است روزگار آری ، خنده دار است حال و روز همه
مشت سنگین روزگار مگر ، بزند ناگهان به پوز همه


سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی
زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 10:18 | لینک  | 

چکیده ای از کارهای مشترک ناصر فیض و مرحوم حافظ!!

- به آب روشن مي عارفي طهارت كرد
و رفته رفته به اين كار زشت عادت كرد!

- برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
ليلي آمد دم در،گفت:بيا برق آمد!

- آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا خيس آمد!

- سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
بي خبر بود كه ما مشترك كيهانيم!!

- مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
گفت:دنياشده از مشكل پر،اين هم روش!

- ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اما نه فرت و فرت!كه يكبار ديده ايم!

- اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به دستش مي دهم كاري كه بار آخرش باشد!

- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
آنقدر عربده زد آبروي ما را برد!

- وفا مجوي ز دشمن كه پرتوي ندهد
چراغ موشي دشمن كنار ليزر دوست!!

- چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
ولي از روي پايم خواهشاً بردار دستت را!

- من بيچاره هم از اهل سلامت بودم
بس كه رفتم به چكاپ اين همه بيمار شدم

- سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت بر خيز كه معشوق تو از چين آمد!

- غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
اگر چه له شود اما شكايتي نكند!

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
رند باید چیز دیگر را نگهداری کند!

به هر که می نگری کرده اقتدا به یزید
مگر نسیم مروت در این هوا نوزید!؟

تو را که حسن خداداده است و حجله ی بخت
چرا به مهریه کردی شرایطت را سخت ؟!

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است!

سایر اعضای خود را امتحان کردی،کنون
جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید!

در خانه ات اگر که به جز رخت پاره نیست
جانا گناه طالع و بخت ستاره نیست!

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز!!!

تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی
دائما دل نگرانم نکند برگردی!

حاصل کار گه کون و مکان این همه نیست!
ظاهرا حاجت تفسیر و بیان این همه نیست!
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 16:45 | لینک  | 

یک شعر فوق العاده زیبا از سعید بیابانکی

 

تو چراغ آفتابی ، گل آفتابگردان
نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان

گل آفتاب ما را ،لب کوه سر بریدند
نکند هنوز خوابی ،  گل آفتابگردان؟

نه گلی فقط که نوری ، نه که نور بوی باران
تو صدای پای آبی ،گل آفتابگردان

نه گلی نه آفتابی ، من و این هوای ابری
نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان ؟

تو بتاب و گل بیفشان ، " سر آن ندارد امشب
که بر آید آفتابی " ، گل آفتابگردان....

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 9:23 | لینک  | 

شعری جدید و زیبا از دوست طنزپردازمون محندرضا عالی پیام

 

دل گرو بستم به یار چین و ماچین
گوش چینى، گونه چینى، سینه چینى، چانه چینى

تا گرفتم جام مى از نرگس چشمان مستش
چشم چینى، مست چینى، نرگس مستانه چینى

خرقه رهن خمره در سوداى پیمانه نمودم
خرقه چینى، خمره چینى، باده و پیمانه چینى

همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
چین که چینى، زلف چینى، تاب چینى، شانه چینى

شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
گل که چینى، شمع چینى، بلبل و پروانه چینى

زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
مهر با سجاده چینى، سبحه ى صد دانه چینى

شیخ اگر چه گفت استقلال و نه شرقى نه غربى
لیک نعلین و قبا و شال روى شانه چینى

رفت اعرابى به ترکستان و ما چین جاى کعبه
قبله چینى، پرده چینى، سنگ هاى خانه چینى

نه فقط اسباب لوکس زندگى مانند ضبط و
فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینى

بلکه شورت و مایو چینى، لنگ چینى، لیف چینى
نوره و سدر و حنا ، کافور مرده خانه چینى

گر چه در صنعت ربودیم از اروپا گوى سبقت
پیچ چینى، مهره چینى، تسمه و دندانه چینى

پیک چینى، کاسه ى ماست و خیار و بطر چینى
نشئه چینى، مست چینى، نعره ى مستانه چینى

منقل و تریاک چینى، انبر و وافور چینى
من خلاصه مى کنم، هر چیز عشقولانه چینى

آن چه مى باشد زنانه لیک نتوانم بگویم
یا چه فرقى مى کند؟ نوع دگر مردانه چینى


اى خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینى از دم
جوى شیر و شهد چینى، حورى فتانه چینى!!

پس اگر این است هالو، در جهنم نیز باشد
قیر چینى، قیف چینى، نیم سوز به این کلفتى و به این درازى با مار و عقرب و گرز آتشین و تازیانه چینى...!!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:49 | لینک  | 

یک شعر جدید از دوست عزیزم جواد نوری .

آغاز شده موسم رفتار شناسی
 تفتیش عقاید که.  نه اسرار شناسی
مرسوم شده داخل شلوار شناسی
این نکته عیان است ز آمار شناسی
دریافت کن این نکته گر اخبار شناسی

 ای انکه خبر از خر و ارابه نداری
 در زیر زمین واحد یک خوابه نداری
حتی خبر از دخمه و سردابه نداری
یعنی خبر از شیشه نوشابه نداری
یک دوره برو مکتب اقرار شناسی

رو کن به خط لمپنی و مشدی و داشی
هی درس نخوان تا که نگردی متلاشی
 چون عافبتش هست فرار آدم ناشی
هرچند که استاد شفیعی شده باشی
در بین وطن شهره به عطار شناسی

رفتی عقب فلسفه دیدی ثمرش را
 تو فکر نمودی که چسان میشود آیا
یا نیچه شوی یا چو ارسطو وهگل یا
چون ژاک دریدا به پدیدار شناسی؟

 سی سال پی علم وادب حوصله کردی
 از غصه ستبر تن خود چون ژله کردی
از قلت دانش طلبی ها گله کردی
رفتی عقب دانش و هی هروله کردی
 حالا تویی و مدرک بیکارشناسی

 حاجی سفر هشتم خود را به دبی  رفت
کس واقف آن نیست که کی آمد وکی رفت
هی رفت و هی آمد! هی آمد و هی رفت!
اینقدر عیان است که وی آمد و وی رفت
تسبیح به کف در پی بازار شناسی

 حالا تو بخوان چهچه خر در چمن ات را
 سرویس نمود عاقبت این غم دهنت را
دیفرانسیلت خرد شد و سوخت فن ات را
هم دشمن و هم دوست گزیدند تنت را
 زیرا که نخواندی هنر مارشناسی

 مردان  خدا  پرده  پندار   دریدند
 رفتند به بازار ویکی تازه خریدند
 با پرده نو در همه جا جارکشیدند
 آنقدر کشیدند که آن پرده دریدند
 فریاد ازین پرده ی پندار شناسی !!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:4 | لینک  | 

یک شعر جدید و زیبا از سعید بیابانکی

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جوک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 0:8 | لینک  | 

یه شعر جدید و زیبا با حال و هوای این روزها از مهدی استاداحمد

 
توي اين شهر عجايب توي تاكسي كه مي‌شيني
چه‌چيزا مي‌شنوه گوشات، با چشات چيا مي‌بيني

بحثاي داغ سياسي، اجتماعي، اقتصادي
فلسفي، فضانوردي، ورزشي، آشپزي، ديني

توي دانشگاه تاكسي روزي صد دفعه مي‌شه كشف
ربط گودرز و شقايق، ربط بنز و سيب‌زميني

واسه اثبات يه تيكه از يه آهنگ يساري
فكت تاريخي مياره ار فدريكو فليني!

سرتكون مي‌ده و مي‌گه جامعه خيلي خرابه
ظاهرا نوه‌عموشون قبل عقد آورده ني‌ني!

وقتي مي‌شيني تو تاكسي انگاری توي آواكسي
خبرا مي‌رسه واسه‌ت عين چايي توي سيني

بحث انتخاب مردم، بحث كهريزك دوم(!)
صحبت از تفنگ روسي، صحبت از باتوم چيني

وسط بحث سياسي سرشو مي‌بره بيرون
وقتي برمي‌گرده دستش دو سه تا دستمال فيني!

يكي داغون، يكي شيكه، لحن هردوشون ركيكه
مهد فرهنگ و تمدن! جا داره بهش ببالي(!)

صحبتا رفته به سمت محور خواهر و مادر
كه سوار تاكسي مي‌شه يه وجود نازنيني

قد حدودا 180، موي مش، پوست برنزه
با يه كيفِ چرم قرمز، با يه چسب روي بيني

يهو جو شكسته مي‌شه، زيپ لبها بسته مي‌شه
همگي مي‌شيم مودب، جو مي‌شه غير زميني!
***
رسيديم آخر منبر رسمه كه دعا بخونيم
اي خدا چه شهر خوبي! اي خدا چه سرزميني...!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 12:3 | لینک  | 

"دو کاج"، شعر معروف محمد جواد محبت در کتاب فارسی دوره ابتدایی رو یادتون هست؟ عباس احمدی با الهام از دو کاج محبت، شعر  زیبایی سروده که حال و هوای امروزی تری داره.

در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

 روزی از روزهای پاییزی
كم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم

سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!

 مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست

شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 13:35 | لینک  | 

وقت است کزین سنگدلی ها بکشی دست!!

درود. با توجه به اینکه تا زمان انتخابات فرصت زیادی نمونده، بنده هم از شعار تغییر(که بدجور این روزا مد شده!) سو استفاده کردم و تصمیم گرفتم(در حد تصمیم کبری!) که حال و هوای وبلاگ رو انتخاباتی کنم و البته سعی می کنم از فضای طنز و شعر هم دور نشم(البته در جریانید که شعر لزوماً هم نباید موزون باشه و اصولاً موزون بودن از نظر شرعی اشکال داره!). برای این پست از احسان عزیز سپاسگزارم. 

فردا یک روز تازه است، دوستان اصلاح طلب جان هر کسی که کمی بیشتر دوستش دارید تلاش کنید، پیشنهادات من:

1- لطفاً از هر گونه عشوه شتری و لوس بازی که من شرکت نمی کنم و حالا اینا به هم فرقی نمی کنن و ...بپرهیزید، فکر نکنید فردا آقای دانشجو توی تلویزیون می گوید چون کامبیز و ساناز انتخابات را تحریم کردند پس این انتخابات رسمیت ندارد. باور کنید آنها تحریم کردن شما را به پشیزی (یا همون چیزی که فکر می کنید!) هم حساب نمی کنند.

2- از بحث کردن توی تاکسی و مترو و اتوبوس فرار نکنید، دلیل بیاورید ولی لطفاً با دلایلتان کسی را مصدوم نکنید.باور کنید ممکن است آن وسط یک نفر جوگیر شود و حرف شما را قبول کند.

3- اطرافیان و کسانی که ممکن است حرف شما رویشان تاثیر داشته باشد( بخصوص دوستانی که تازگی دوست پیدا کرده اند_ از اون یکی لحاظ- و تازه نامزد ها و ....) را تشویق کنید که به نفع موسوی یا کروبی رای بدهند، لطفاً الکی قول ندهید که اگر به موسوی رای بدهی بعد از انتخابات تو را می گیرم چون آنوقت باید شونصد هزار زن بگیری!!

4- به جای فرستادن این همه اس ام اس که بیشتر به بعضی از نقاط استراتژیک بدن اشاره می کند برای دوستانتان اس ام اس انتخاباتی بفرستید، سعی کنید دیگران را به اهمیت موضوع آشنا کنید، مثلاً وقتی اس ام اس شما دست یکی می رسد ممکن است او بخواند و بگوید: اوه! ببین وقتی حسن شلغم هم سیاسی شده پس چقدر اوضاع مهم است!

5- مرد وقتی دلتنگ میشه گریه نمی کنه، می ره به اصلاح طلب ها رای می ده!

6- از تبلیغات چهره به چهره استفاده کنید، باور کنید در این روزها که رسانه نداریم و زورمان نمی رسد باید خودمان رسانه بشویم.

7- تبلیغات رسمی که شروع شد، به ستادها بروید، حتی حضور فیزیکی تان هم خوب است ( مهم نیست چه فیزیکی داشته باشید، چاق، لاغر، کچل و ...) ما به همدلی هم، قوت قلب هم، احتیاج داریم.

8 - از تهدیدهای احتمالی مثل" اگر به موسوی رای بدهید از روی اثر انگشتتان شناسایی می شوید، گوشی موبایلتان را می گردند،از دانشگاه اخراج می شوید" و ... نترسید، درست است که قورباغه در مواردی نه تنها ابوعطا که راست پنچگاه هم می خواند ولی اینقدر دیگر شهر شلوغ نشده، رای بدهید و سرتان را بالا بگیرید و بگوئید به فلانی رای داده اید.ایدز که نگرفته اید!

9- حتی اگر شکست بخوریم که بسیار بعید می دانم، بگذارید 5-2 شکست بخوریم نه اینکه شش تایی بشویم، منظورم این است که با اختلاف کم، نباید برای سال های آینده یاس بکاریم.( IQ این یاس با آن یاس که اسم گل است فرق دارد)

10- اگر می توانید در مورد انتخابات بنویسید، اگر نمی توانید بخوانید، اگر می توانید حرف بزنید، اگر بلد نیستید خوب حرف بزنید لطفاً حرف نزنید و دفاع بد از جریان اصلاح طلبی نکنید، بیخودی منتظر نباشید یک نفر از شهر غریب بی نشونی با اسب سفید مهربونی بیاید و مملکت را نجات بدهد، این روزها یک نفر با گورخر هم بیاید باید تحویلش بگیریم.

11- توهین نکنید، تحقیر نکنید، اینها ضد تبلیغ است، فکر نکنید اگر اگر اس ام اس بی تربیتی بفرستید یا یک کاندیدا را به اسامی غیر مودبانه خطاب کنید دیگر دین خود را جریان اصلا طلبی ادا کرده اید و یک چریک سیاسی شده اید و بعد از پیروزی توی میدان آزادی مجسمه شما را می سازند، نه عزیزم! به جای شیر سماور و اگزوز خاور و ... مودبانه بازی کنید، مطمئن باشید می بریم، می بریم، می بریم.

12- سیاست بی پدر و مادر نیست، با این حرفها از این جریان دور نشوید، انتخابات ریاست جمهوری یک فعالیت اجتماعی - سیاسی است، قرار نیست بروید زیر تانک یا شما را بیندازند توی خرمنکوب ، از این جریان برای خودتان لذت بسازید، لذت رقابت، لذت تلاش برای رسیدن به یک هدف، چطور توی ورزشگاه موج مکزیکی درست می کنید و روی صورتتان یک بشکه رنگ می پاشید اما به سیاست که می رسید می شوید سلام ای بانوی پاک دامن!!

13- نوشته های خوب را به دوستانتان بدهید تا بخوانید، خدایی دیگر بزرگ شده اید، هنوز هم با روزنامه دارید موشک درست می کنید؟!!!!

14- اگر خودتان سواد سیاسی ندارید بهتر است تحلیل های آدمهای این وادی را بخوانید تا اگر جایی لازم شد از آنها استفاده کنید، نگران نباشید توی ایران کپی رایت رعایت نمی شود،FBI و جریمه و این حرفها هم کشک است. اگر وسط حرف زدن یکی گفت این حرفا که تو می زنی که امروز آقای تاج زاده توی سایت کلمه زده است، کم نیاورید بگوئید آره! من اتفاقاً در تائید حرف ایشان دارم می گویم.

15- به جای کامنت خواندن، شما هم هر چیزی به ذهنتان می رسد که ممکن است مفید باشد بنویسید.

16- همون 15 مورد بالا!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:33 | لینک  | 

یک شعر طنز جالب از مهدی استاد احمد

پلکهایت مست و ابروهــات hot !
می‌شوم در جذبه‌ی چشمات مات

قلبت اما با بتن همسنگ، سنگ
در دهانت آن زبان آونگ، ونــگ!

می‌کنی از بنده با فریاد یــاد
می‌شود بحران این فرهاد حاد

می‌کشی با صوت ناهنجار جار
می‌دهی بر گردنم هشدار: دار!

ظاهرا از تو شده تخدیر دیــر
می‌دهی با دسته‌ی کفگیر گیر

گوییا در دست یک قابیل بیــل
می‌کنی در پاچه‌ام تحمیل میل(!)

می‌کشی بر چهره چون خرچنگ چنگ
می‌کند در پیش تو فرهنگ هنگ!

می‌زنی هرجا که می‌بینیش نیش
می‌کنی مانند ماران فیش فیش!

با سلاح داد داد و جیغ جیــغ
می‌کنی در زندگی تزریق ریق!

بین ما از بس عزا تمدید دیــد
شد به کل از شهرمان تبعید عید...
***
گرچه دارد شرح این تصویر ویــر(!)
هستم از تفصیل ِ این تفسیر سیر!

 

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:46 | لینک  | 

به عنوان اولین مطلب پس از این همه تغییر و تحول خوب از جمله فرا رسیدن نوروز، پیام نوروزی اوباما، اخراج علی دایی و از همه مهمتر ورود بنده به دنیای تأهل(همون قاطی مرغها شدن!) ترجیح دادم نامه کودکان به خدا رو بیارم که شاید قبلا دیده باشید، اما خوندن دوباره ش به خاطر صداقت کودکانه و طنزی که در این صداقت نهفته ست خالی از لطف نیست. شاد زی

**************
خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ <امی>

خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. <لاری>

خدای عزیز! شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. <نانی>

خدای عزیز! در مدرسه به ما گفته اند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ <جین >

خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ <لوسی >

خدای عزیز! این حقیقت داره اگر بابام  همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، توی خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟ <آنیتا >

خدای عزیز! آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ <نورما >

خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ <جان >

خدای عزیز! من به عروسی رفتم و آنها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟<نیل>

خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود. <جویس >

 خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی درباره اش پرس و جو کنی. <بروس>

خدای عزیز! من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با این همه مو در تمام بدنش.<تام >

خدای عزیز! از همۀ کسانی که برای تو کار میکنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم. <راب >

 خدای عزیز! برادرم یه چیزایی دربارۀ به دنیا آمدن بچه ها گفت، اما اونها درست به نظر نمیرسند. مگر نه؟ <مارشا >

خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. <با عشق کریس >

 خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. <دین >

خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. <چارلز >

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:15 | لینک  | 

این هم ره آورد بنده از شکرخند بیست و پنجم؛ شعر بسیار زیبای آقای رحیم رسولی. شاد زی 

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم
ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم
بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم
عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم
پیروی همواره از خط ولایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست
هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست
« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »
قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست
ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 آدمی در کیش ما جز کشک و دوغ و ماست نیست
بهتر از ما هرکسی گوید که در دنیاست نیست
هر کسی با ماست هست و هر کسی بر ماست نیست
صادق و مادق ندارد هر که با ما راست نیست
ما سگ ولگرد او را هم هدایت می کنیم !!
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 کعبه و مسجد کجا ، دیر و کلیسا و کنشت
طینت ما را خدا از تربتی دیگر سرشت
میروند اهل جهان جمله جهنم ما بهشت
چون بهشتش را خدا تنها به نام ما نوشت
ما حدیث از خود در آورده روایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 حالیا عمراً کسی هر کار می خواهد کند
با دوتا کرنر بخواهد حال ما را بد کند
با خطای غیر شرعی راه ما را سد کند
توپ خود را راحت از دروازه ما رد کند
گل زند هر کس به ما از او شکایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 10:4 | لینک  | 

دو رباعی زیبا از دوستانی که نمی شناسم!

با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید

آماده ی حمله باش قبل از افطار
وقتی که صدای ربـنـا می آید!

 

از مزرعه های کوچک بعضی ها
برچیده شود مترسک بعضی ها

آقا! خودمانیم! چه کیفی دارد
وقتی بزنی به برجک بعضی ها!

رضا نیرو شاعر خوش طبع شیرازی و از اون مهمتر دوست و یار شفیق ماست. این رباعی مشترک حاصل شب نشینی های ما در فرحزاد بود.

بیش از همه چیز وقت میعاد خوش است
در شرجی شب نوازش باد خوش است

با این همه دوزخی که می بارد روز
شب های بهشتی فرحزاد خوش است 

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 10:45 | لینک  |