گزیده ای از زيباترين شعرهای امروز: غزل... رباعی... مثنوی و طنز

طنز نسبتا جدید از آقا سعید بیابانکی عزیز

آداب پایتخت نشینی نخواستیم
یک چسب گنده بر نوک بینی نخواستیم

ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
ما میوه های مصری و چینی نخواستیم

تولید را، پدر، سر جدّت! غلاف کن!
بابایمان درآمده، نی نی نخواستیم!

خواننده های روی زمین خوش صداترند
خواننده های زیرزمینی نخواستیم

با ما بدون پرده بگویید زهر مار!
ما حاضریم...فلسفه چینی نخواستیم

یک لقمه نان به ما برساند، همین بس است
ما دولت چنان و چنینی نخواستیم

هی کار می کنیم و گزینش نمی شویم
اصلا رییس کارگزینی نخواستیم

ما خوانده ایم چاقی کاذب می آورد
نان و برنج و سیب زمینی نخواستیم

دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
قربانتان! معلم دینی نخواستیم!

بی سور و سات هم به خدا قانعیم ما
شربت بس است، منقل و سینی نخواستیم

یاران او به برج نشینی رسیده اند
مردی که گفت: کاخ نشینی نخواستیم...
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 14:11 | لینک  | 

طنزی جدید از استاد سعید بیابانکی 



از بی مکانی ام گلــــه دارد جوانی ام 
شرمنده ی جوانی از این بی مکانی ام ! 

خسّت به خرج می دهد و پا نمی دهد 
بدجنس بوکشیده که من اصفهانی ام 

گز خورده ام دوبسته ،غزل هم که گفته ام 
پس در نتـــیجه آخر شیــــــرین زبانی ام 

من عهد کرده ام که نگویم که شاعرم 
ترسم خدا نکرده بفهمد روانی ام 

من مثل استکان عرق دوست دارمش 
از ماورای عینک ته استـــکانی ام 

رقصی خفن میانه ی میدانم آروزست 
حالا که من مهاجم خط میانی ام 

تا دید با تمام قوا حمله می کنم 
نامهربان گماشت به دروازه بانی ام 

یک شب مرا در آتش عشقش نشاند و رفت 
پنداشت من مهندس آتش نشانی ام 

گل کاشتم به تور سرش گل زدم به او
من نیز بخت اوّل جام جهانی ام ...!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 23:54 | لینک  | 

تازه ترین سروده ی طنزپرداز کم کار کشورمون؛ جناب ناصر فیض. 

گر چه گاهى با كمى اصرار،پيدا مى شود
هر چه مى خواهيد در بازار،پيدا مى شود

گر چه نرخش اندكى بالاست! در ايران دلار
كورىِ چشمان استكبار پيدا مى شود

دار، ناياب است اگر،مجرم در اين كشور كم است
مجرمى باشد،يقيناً دار پيدا مى شود!

مشكل كار وطن حل شد،خدا را شاكريم
گر چه گاهى چند تن بيكار پيدا مى شود!

گاه مشكل نيست چيزى، جز معاشى مختصر
گر معاش آيد خودش امرار پيدا مى شود

از در و ديوار گل مى بارد،اين پُر واضح است
گاه در باغ پر از گل خار پيدا مى شود

عاشق صادق در اين عالم شبيه كيميا ست
عاشق آدم وار باشد ! يار پيدا مى شود

حمل ونقل كشورى هم مرتفع شد مشكلش!
هر كجا حمّال باشد بار پيدا مى شود

مى بخور!منقل بسوزان!مردم آزارى بكن!
مختصر حاشا كنى ديوار پيدا مى شود

در تمام خاك ايران يك نفر بيمار نيست
سهو كردم!نرگس بيمار پيدا مى شود!

پول اگر افتاد دستت،مى توانى كت بخر!
كت كه باشد،خود به خود شلوار پيدا مى شود

گاه اگر با مصلحت بالا و پايين مى كنند
اشتباهى ساده در آمار پيدا مى شود!

گر ببينى يك نفر افتان و خيزان مى رود
سنگ گاهى در ره هموار پيدا مى شود

فرصتى باشد براى جمع ثابت مى كنم
دزد در هر ثابت و سيار پيدا مى شود

من نمى فهمم ولى، در بعضى از اوقات روز
با چه جرئت دزد در انظار پيدا مى شود!

از قوانين طبيعت لحظه اى غافل مباش
خر كه باشد ، كم كمك افسار پيدا مى شود

آن چه بر ما مى رود از ماست!باور مى كنى؟!
آستينت را بگردى مار پيدا مى شود

فرصتى پيدا شد و شعرى سرودم ،چون رفيق
فرصتى مانند اين يكبار پيدا مى شود!


برچسب‌ها: ناصر فیض, شعر طنز
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 22:17 | لینک  | 

سروده ای دیگر از استاد رحیم رسولی حفظ الله و دامه برکاته و...!


هی جلو رفتن عقب را سرزنش کردن خطاست
در میان راه یک دفعه جهش کردن خطاست

بیخودی هی یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
یاد اصلاحات و منع گسترش کردن خطاست

هی هزار و سیصد و هفتاد و شش گفتن بد است
هی هزار و سیصد و هفتاد و شش کردن خطاست


جای خود را لو نده با یک اِهِم ... آرام باش
در فضای بسته ایجاد تنش کردن خطاست

یادمان باشد که بعد از لرزه ها، پسر لرزه ها
یاد هر چیزی که باشد مرتعش کردن خطاست

جان خود را بی خودی تا گوسفند و گاو هست
در قدم گاه خدایان پیشکش کردن خطاست

دزد وقتی در اتاق خواب گیر افتاده است
هم هل اش دادن خطا و هم هل اش کردن خطاست

کش بیا و کش برو، اما زیادی کش نده
بیخود و بیجا سر کش کشمکش کردن خطاست

هر که هر چه می کشد در کشور ما از کش است
بیش از اندازه تمرکز روی کش کردن خطاست

یک نفر می گفت در هر حال تا انگشت هست
خلق را ارشاد با مشتی فلش کردن خطاست

میکند جای گلوله چشم ها را هیز تر
سینه ی دیوار ها را آبکش کردن خطاست!

قبل از این هم این طریق گفتگو کردن نبود
بعد از این هم گفتگو با این روش کردن خطاست


برچسب‌ها: رحیم رسولی, شعر طنز
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 22:17 | لینک  | 

طنزی جدید از مهدی استاد احمد عزیز!


نه تنها پیرهن از چین بیاریم

که اقلامی خفن از چین بیاریم

 

برای رفع مشکل از جوانان

در این فکریم زن از چین بیاریم!

 

کفن پوشان راه محو فقریم

ولی باید کفن از چین بیاریم

 

دکانها مملو از پوشاک چینی است

از این پس رختکن از چین بیاریم

 

اگر آن چیز نیکو را لولو بُرد

نکن شیون لَبَن از چین بیاریم

 

چراغ مه شکن وقتی نداریم

چراغ مه شکن از چین بیاریم!

 

هزار و صد تومن لازم اگر شد

هزار و صد تومن از چین بیاریم!

 

ولی، شاید، اگر، داریم، اما

یقینا، واقعا از چین بیاریم

 

گلاب قمصر کاشان گران است

بیا مُشک خُتن از چین بیاریم

 

به هر صورت به سود ماست کلا

اگر حتی لجن از چین بیاریم

 

به جای رستم دستان و سهراب

اساطیر کهن از چین بیاریم

 

برای شاعران الفاظ کمیاب

جُعَل، حِربا، زغن از چین بیاریم

 

پر طاووس در دنیا گران است

دماغ کرگدن از چین بیاریم

 

اگر با زلزله تهران فرو ریخت

دوباره یک پکن از چین بیاریم

 

دهنها خسته شد از نطقهامان

یدک باید، دهن از چین بیاریم

 

ترقه، فشفشه، باروت، موشک

خطرناکه حسن! از چین بیاریم

 

خلاصه جنس کشور گشته چینی

فقط مانده وطن از چین بیاریم

 

بیا تا دست یکدیگر بگیریم

و سر تا پا بدن از چین بیاریم

 

به هر صورت سیاست اینچنین است

به ما هر چی بگن از چین بیاریم


برچسب‌ها: چین, شعر طنز
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:32 | لینک  | 

یک غزل زیبا از آرش پورعلیزاده

چشم های تو قهوه ی ترک است ابروانت هوای کردستان

خنده هايت کلوچه ی فومن گريه های تو چای لاهيجان

 

ساحل انزلی ست چشمانت موج ها آبروت را بردند

تن داغ تو ماسه ی درياست توی گرمای ظهر تابستان

 

ای درخت مبارک نارنج تو چراغ محله ی مايی

مرد همسايه ی شما دزد  است شاخه ات را برای من بتکان

 

مثل اخبار تازه می مانی كه به چشم كسی نيامده ای

نكند ناگهان يكی برسد برساند تو را به گوش جهان

 

خبر قتل عام آدم ها صبح يك روز در مزارشريف

خبر يك تصادف خونين عصر يك روز جاده ی تهران

 

خبر دستگيري صدام مثل يك انفجار در بغداد

خبر دستگيری يك صرب توی شبه جزيزه ی بالكان

 

آن چنان تشنه ام اگر بدهند آب های مديترانه كم است

خبر چند شاخه ی زيتون خبر انتفاضـه و لبـنان

 

مستی و می روی به جانب چپ، مستی و می روی به جانب راست

گاه مثل مقاله ای در شـرق گاه چون سرمقاله ی كيهـان!!

 

ماه مرداد بی تو می گذرد حيف اين هفت تير خالی نيست 

من خودم پيش پيش می ميرم ديگر اين قدر ماشه را نچکان

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 0:12 | لینک  | 

یک شعر جدید و البته مانند همیشه زیبا از استاد رحیم رسولی

از نو رسیده یونجه به باغ الاغ ها
تحریک شد دوباره بزاق الاغ ها

هر جا دوباره بحث همین اتفاق هاست
اخبار دست اول و داغ الاغ ها

یک عده مثل خر مگس از صبح تا غروب
هی می شوند موی دماغ الاغ ها

کافی است تا که بوی خر مرده بشوند
صف می کشند پشت اتاق الاغ ها

خرها همان خرند به قول شما فقط
تغییر کرده زین و یراق الاغ ها

هرگز خری عقیم نبوده از آن نظر
هرگز نبوده کور اجاق الاغ ها

وقتی چراغ رابطه تاریک بوده است
روشن نبوده نیز چراغ الاغ ها

تنها حساب خر تو خری را نکرده بود
قانون ازدواج و طلاق الاغ ها

من فکر می کنم که همه فکر می کنند
گاهی به پای لاغر و ساق الاغ ها

جمعی به فکر نظم نوین جهانی اند
با دسته بیل و چوب و چماق الاغ ها

شاید دوباره زحمت بار زمین ما
افتاده روی دوش الاغ الاغ ها

جای تاسف است بگویم هنوز هم
جمعیتی به سبک و سیاق الاغ ها

در گوشه و کنار جهان خواب می روند
با نغمه حجاز و عراق الاغ ها

گویی صدای عر عر تازه شنیده است
دنیا دوباره رفته سراغ الاغ ها...

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 16:18 | لینک  | 

به دنبال واژه مباش

کلمات فریبمان می دهند

وقتی اولین حرف الفبا سرش کلاه برود

باید فاتحه کلمات دیگر را خواند

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 17:19 | لینک  | 

آخرین کار یکی از خدایگان طنز ایران زمین؛ استاد رحیم رسولی

بد بود از روز نخستین مال مردم
می داد بوی نفت و بنزین مال مردم!

نصفش که می شد خرج عیش و نصف دیگر
خرج عطینای سلاطین مال مردم

کف گیر می شد هر چه نزدیک ته دیگ
می شد همان اندازه شیرین مال مردم

شد اندک اندک جزء باورهای دینی
حتی مقدس تر شد از دین مال مردم

دیگر کسی از ترس نزدیکش نمی شد
شد بدتر از میدان قزوین مال مردم

بابام هرگز مال مردم را نمی خورد
می گفت دارد حکم توهین مال مردم

تا اینکه روزی صحبت "یارانه ها" شد
گفتند شد یک عمر تضمین مال مردم

"یارانه را پول امام عصر خواندند"
یعنی که شد از غیب تامین مال مردم!

ما نیز مثل دیگران ناچار خوردیم
دیدیم بد هم نیست همچین مال مردم!

هم طاقت و ظرفیت ما بیشتر شد
هم خون ما را کرد رنگین مال مردم

یا رب تو هم دنیای خود را کن هدفمند
تا مچ شود با عصر ماشین مال مردم

یعنی که کاری کن خدایا تا دوباره
قسمت شود طبق موازین مال مردم

چون در حقیقت مالک هستی تو هستی
بالای تو مال تو... پایین مال مردم!

سیب و بهشت ارزانی حوا و آدم
زخم زبان و لعن و نفرین مال مردم

هر چیز با زیر و سکون از آن غیر وــ
با ضمه و تشدید و تنوین مال مردم

شیخ و اجنه مال از ما بهترانت
گوش دراز و ذکر یاسین مال مردم

اموال مردم مال لبنان و فلسطین
میدان لبنان و فلسطین مال مردم

جمهوری اسلامی ما مال آنها
جمهوری اسلامی چین مال مردم

چون بحث آب و خاک شد پس آب سنگین
مال شما و خواب سنگین مال مردم

پروردگارا روز از نو روزی از نو...
این مال من، این مال تو، این مال مردم (اجرای دراماتیک این مصرع به عهده خواننده!)

 

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 12:30 | لینک  | 

طنز جدی سعید سلیمان پور



در زمین و زمان آلوده ،خسته از   جسم و جان آلوده

باز هم ناله می کنم هر روز : آه از این آسمان آلوده!

 

چند سالیست طنز من جداً  مشکلات تنفسی دارد

در هوا پرسه می زند از بس  باز وهم و گمان آلوده!

 

باز هم سرب داغ نامرئی، شده شلیک توی شش هایم

طبع شعرم به من دهد هشدار: دم نزن با  دهان آلوده!

 

جِرم بسته است بال پروازم در هوا موج می زند دائم

بسکه ذهن و خیال بیهوده  بسکه روح و روان آلوده!

 

کله پاچه فروشی تهران کله تا پاچه عاری از بهداشت

آی انسان از  این دکان سهمت چشم و مغز و زبان آلوده

 

در کلان شهرها چه خرد شدیم بیل دادیم و بیلبرد شدیم

در قرنطینه ی مدرنیته مانده خرد و کلان آلوده

 

دوش دیدم که پاکبازی رند رفته توی...- گلاب بر روتان!-

جای پاکی نمانده در این شهر به جز از این مکان آلوده

  

بی خیال هزار و یکشب شو شهرزادا برو بگیر بخواب

شهر زاییده زیر بار بلا ول کن این داستان آلوده

  

 سوی میخانه رفته خواب آلود خرقه تردامن و  شراب آلود

پاک آلوده گشته تا برهد روحم  از این جهان آلوده..

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:51 | لینک  | 

یه شعر جدید از دوست عزیزم جواد نوری


یاد باد آنکه سر کوی تو ماوایم بود
دیدن حسن تو هرروز تمنایم بود

کارتن خواب سرکوی تو بودم هرشب
عکس زیبای تو در زیر مقوایم بود

یاد باد آنکه دلم پیش دلت بود گرو
لب بشقابی  تو  آخر رویایم  بود

 یاد باد آنکه چو لب بهر سخن وا کردی
غیر گوشم متوجه به تو هرجایم بود

با خرانی که به جز من به توعاشق بودند
روز و شب بر سر دیدار تو دعوایم بود

یک نماینده مجلس شده بودم کامل
چین گیسوی شما مجلس شورایم بود

گرچه شورای نگهبان لبت مانع شد!
هوس بوسه ز لبهات  به لبهایم  بود

سخنان تو مرا در هچل انداخت... بله
من ملک بودم و فردوس بر  این جایم بود (1)

(قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود)
ورنه از دست ستم های تو (نی) لایم بود

(من بیچاره چو زلف تو رها می کردم)
وضع من بهتر ازین حالت حالایـم بود

این سوالیست که البته مرا خواهد کشت
پـشت من جای درآوردن بـابـایم بـــود؟

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
نه که دنبال تو باشم و بدوم دنبالت توی ماشین حامل تو به استقبالت
مردم بگویند مجنون شدی؟ بگم نه آنکه در توی اتول بود حمیرایم بود...!


(1) مصرع تصویری ست. با دست نشان دهید فردوس در کجایتان بود

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:36 | لینک  | 

یک شعر فوق العاده زیبا و تاثیرگذار از شاعر و طنزپرداز دوست داشتنی کشورمون استاد رحیم رسولی

آخرین پیک است این، ساغر نمی گوید دروغ
مادرش آمد ، صدای در نمی گوید دروغ

از شروع مدرسه بابا همینطور آب داد!
دسته گل هایی که شد پرپر نمی گوید دروغ

من نبودم بود او، من آمدم بابا نبود
بچه یعنی تخم جن!! مادر نمی گوید دروغ

بود اخراجت صحیح، آدم خطایت محرز است
هر چه باشد حضرت داور نمی گوید دروغ

خواب دیدم رفته ام مکه عنایت شد به من
بر سرم این فضله کفتر نمی گوید دروغ!

من نمی گویم خدا مرده است.. نیچه راست گفت..
مطمئن هستم ولی کافر نمی گوید دروغ

حال ما این روزها بد نیست اما می شود..
آتش در زیر خاکستر نمی گوید دروغ

گر میسر نیست حرف بد زدن از روبرو
می توان از پشت زد، خنجر نمی گوید دروغ

می توان زیر فشار عده ای خر همچنان
سبز ماند و سبز شد، شبدر نمی گوید دروغ

یا که عمری در کثافت غلت زد با اینهمه
حس خوبی داشت نیلوفر نمی گوید دروغ

تا ابد نتوان دهان خانه ها را گل گرفت
زیر سقف، این درز شرم آور نمی گوید دروغ

کار هر خر نیست شاخ انداختن، نه! واقعا ــ
کار هر خر نیست! گاو نر نمی گوید دورغ

هیچ چیزی در جهان مانند مردن راست نیست
بعد مرگش آدمی دیگر نمی گوید دروغ

بی گمان هر کس که باشد کارش از این ور درست
هیچ وقت اینقدر از آن ور نمی گوید دروغ!!

کی به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند؟
حافظ! آدم بر سر منبر نمی گوید دروغ!

ما مسلمانیم و ایرانی، هزاران بار شکر!
یک نفر حتی در این کشور نمی گوید دروغ!

راست فرمودند الشعرو لسان الصادقین
هیچکس از شاعران بهتر نمی گوید دروغ

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 9:14 | لینک  | 

یک شعر بسیار زیبا از استاد اسماعیل امینی



بر اساس گزارش رسمی ؛ زندگی خوب و شاد و آرام است
نهراسید گوسفند عزیز! گرگ هم مثل بره ها رام است

بر اساس گزارش رسمی ؛ بهترین سال ، سال جاری بود
پر تحرک ، پر از نشاط و شتاب ، مثل خرکیف و خرسواری بود

بر اساس گزارش رسمی ؛ روزنامه زیاد و آزاد است
شاید از آزادی زیادی ، چند تا روزنامه مازاد است
شاید احساس می شود گاهی پرخوری می کنند مطبوعات
رو به روی لباس شخصی ها ، قلدری می کنند مطبوعات

بر اساس گزارش رسمی ؛ دشمنان بی شعور و نادانند
بیست و سی را چرا نمی بینند؟ ایرنا را چرا نمی خوانند؟
تا ببینند کارها خوب است ، تا بخوانند وضع مطلوب است
ملت آزاد و راضی و خندان ، دولت از هر لحاظ محبوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ هیچ کس ، هیچ وقت ، هیچ نگفت
نه صدای گلوله ای برخاست ، نه کسی روی خاک در خون خفت

بر اساس گزارش رسمی ؛ عده ای ناگهان یهو مُردند!
عده ای نیز ناگهان خود را بی خودی پشت میله ها بردند!

بر اساس گزارش رسمی ؛ گم شده خط فقر در ایران
شایعات است فقر و بیکاری ، شایعاتی که عده ای نادان
بی جهت پخش می کنند آنرا تا بگویند زندگی سخت است
ما که تکذیب می کنیم از بیخ! هرکه تکذیب کرد خوشبخت است

بر اساس گزارش رسمی ؛ مُرد بیکاری ، تورم مُرد
چند موجود زنده را اما ، موشک ما به آسمانها برد

بر اساس گزارش رسمی ؛ علم و آزادی و رفاه اینجاست
غیر ما ، در تمام کشورها ، از فساد و گرسنگی غوغاست
در اروپا به ویژه آمریکا ، مردم از فقر لخت و عریانند!
بی خبر از ستاد یارانه ، چیزی از خوشه ها نمی دانند

بر اساس گزارش رسمی ؛ غرب در حال سرنگون شدن است
دولت مقتدر ، فقط ماییم ، دولت ما چراغ این چمن است

بر اساس گزارش رسمی ؛ گاو پروار مش حسن خوب است
علف و کسب و کار ، پربار است ، جنس چینی زیاد و مرغوب است

بر اساس گزارش رسمی ؛ چین و روسیه اهل اسلامند
در میان تمام کشورها ، این دو از هر لحاظ خوشنامند

بر اساس گزارش رسمی ؛ چاوز از بیخ و بن مسلمان است
سندش را نشان نداده ولی ، سندش هست گرچه پنهان است

بر اساس گزارش رسمی ؛ همه خوشحال و خنده رو هستند
عده ای ناگزیر می خندند ، عده ای ناگزیر سرمستند
خنده دار است روزگار آری ، خنده دار است حال و روز همه
مشت سنگین روزگار مگر ، بزند ناگهان به پوز همه


سر به راه و مطیع و جان سختیم ، بر اساس گزارش رسمی
زندگی می کنیم و خوشبختیم ، بر اساس گزارش رسمی !!!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 10:18 | لینک  | 

چکیده ای از کارهای مشترک ناصر فیض و مرحوم حافظ!!

- به آب روشن مي عارفي طهارت كرد
و رفته رفته به اين كار زشت عادت كرد!

- برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
ليلي آمد دم در،گفت:بيا برق آمد!

- آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا خيس آمد!

- سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد
بي خبر بود كه ما مشترك كيهانيم!!

- مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
گفت:دنياشده از مشكل پر،اين هم روش!

- ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم
اما نه فرت و فرت!كه يكبار ديده ايم!

- اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به دستش مي دهم كاري كه بار آخرش باشد!

- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
آنقدر عربده زد آبروي ما را برد!

- وفا مجوي ز دشمن كه پرتوي ندهد
چراغ موشي دشمن كنار ليزر دوست!!

- چه خوش صيد دلم كردي بنازم چشم مستت را
ولي از روي پايم خواهشاً بردار دستت را!

- من بيچاره هم از اهل سلامت بودم
بس كه رفتم به چكاپ اين همه بيمار شدم

- سحرم دولت بيدار به بالين آمد
گفت بر خيز كه معشوق تو از چين آمد!

- غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
اگر چه له شود اما شكايتي نكند!

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
رند باید چیز دیگر را نگهداری کند!

به هر که می نگری کرده اقتدا به یزید
مگر نسیم مروت در این هوا نوزید!؟

تو را که حسن خداداده است و حجله ی بخت
چرا به مهریه کردی شرایطت را سخت ؟!

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش
مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است!

سایر اعضای خود را امتحان کردی،کنون
جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید!

در خانه ات اگر که به جز رخت پاره نیست
جانا گناه طالع و بخت ستاره نیست!

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز!!!

تا به دامن ننشیند ز نسیمت گردی
دائما دل نگرانم نکند برگردی!

حاصل کار گه کون و مکان این همه نیست!
ظاهرا حاجت تفسیر و بیان این همه نیست!
نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 16:45 | لینک  | 

یک شعر فوق العاده زیبا از سعید بیابانکی

 

تو چراغ آفتابی ، گل آفتابگردان
نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان

گل آفتاب ما را ،لب کوه سر بریدند
نکند هنوز خوابی ،  گل آفتابگردان؟

نه گلی فقط که نوری ، نه که نور بوی باران
تو صدای پای آبی ،گل آفتابگردان

نه گلی نه آفتابی ، من و این هوای ابری
نکند به ما نتابی ، گل آفتابگردان ؟

تو بتاب و گل بیفشان ، " سر آن ندارد امشب
که بر آید آفتابی " ، گل آفتابگردان....

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 9:23 | لینک  | 

شعری جدید و زیبا از دوست طنزپردازمون محندرضا عالی پیام

 

دل گرو بستم به یار چین و ماچین
گوش چینى، گونه چینى، سینه چینى، چانه چینى

تا گرفتم جام مى از نرگس چشمان مستش
چشم چینى، مست چینى، نرگس مستانه چینى

خرقه رهن خمره در سوداى پیمانه نمودم
خرقه چینى، خمره چینى، باده و پیمانه چینى

همچو شانه گم شدم در پیچ و تاب چین زلفش
چین که چینى، زلف چینى، تاب چینى، شانه چینى

شمع و گل با بلبل و پروانه جمعند و غزلخوان
گل که چینى، شمع چینى، بلبل و پروانه چینى

زاهدا باشد قبول درگه حق تا که باشد
مهر با سجاده چینى، سبحه ى صد دانه چینى

شیخ اگر چه گفت استقلال و نه شرقى نه غربى
لیک نعلین و قبا و شال روى شانه چینى

رفت اعرابى به ترکستان و ما چین جاى کعبه
قبله چینى، پرده چینى، سنگ هاى خانه چینى

نه فقط اسباب لوکس زندگى مانند ضبط و
فرش و فاکس و گاز و میز و پنکه و رایانه چینى

بلکه شورت و مایو چینى، لنگ چینى، لیف چینى
نوره و سدر و حنا ، کافور مرده خانه چینى

گر چه در صنعت ربودیم از اروپا گوى سبقت
پیچ چینى، مهره چینى، تسمه و دندانه چینى

پیک چینى، کاسه ى ماست و خیار و بطر چینى
نشئه چینى، مست چینى، نعره ى مستانه چینى

منقل و تریاک چینى، انبر و وافور چینى
من خلاصه مى کنم، هر چیز عشقولانه چینى

آن چه مى باشد زنانه لیک نتوانم بگویم
یا چه فرقى مى کند؟ نوع دگر مردانه چینى


اى خدا ترسم بهشتت نیز باشد چینى از دم
جوى شیر و شهد چینى، حورى فتانه چینى!!

پس اگر این است هالو، در جهنم نیز باشد
قیر چینى، قیف چینى، نیم سوز به این کلفتى و به این درازى با مار و عقرب و گرز آتشین و تازیانه چینى...!!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 11:49 | لینک  | 

یک شعر جدید از دوست عزیزم جواد نوری .

آغاز شده موسم رفتار شناسی
 تفتیش عقاید که.  نه اسرار شناسی
مرسوم شده داخل شلوار شناسی
این نکته عیان است ز آمار شناسی
دریافت کن این نکته گر اخبار شناسی

 ای انکه خبر از خر و ارابه نداری
 در زیر زمین واحد یک خوابه نداری
حتی خبر از دخمه و سردابه نداری
یعنی خبر از شیشه نوشابه نداری
یک دوره برو مکتب اقرار شناسی

رو کن به خط لمپنی و مشدی و داشی
هی درس نخوان تا که نگردی متلاشی
 چون عافبتش هست فرار آدم ناشی
هرچند که استاد شفیعی شده باشی
در بین وطن شهره به عطار شناسی

رفتی عقب فلسفه دیدی ثمرش را
 تو فکر نمودی که چسان میشود آیا
یا نیچه شوی یا چو ارسطو وهگل یا
چون ژاک دریدا به پدیدار شناسی؟

 سی سال پی علم وادب حوصله کردی
 از غصه ستبر تن خود چون ژله کردی
از قلت دانش طلبی ها گله کردی
رفتی عقب دانش و هی هروله کردی
 حالا تویی و مدرک بیکارشناسی

 حاجی سفر هشتم خود را به دبی  رفت
کس واقف آن نیست که کی آمد وکی رفت
هی رفت و هی آمد! هی آمد و هی رفت!
اینقدر عیان است که وی آمد و وی رفت
تسبیح به کف در پی بازار شناسی

 حالا تو بخوان چهچه خر در چمن ات را
 سرویس نمود عاقبت این غم دهنت را
دیفرانسیلت خرد شد و سوخت فن ات را
هم دشمن و هم دوست گزیدند تنت را
 زیرا که نخواندی هنر مارشناسی

 مردان  خدا  پرده  پندار   دریدند
 رفتند به بازار ویکی تازه خریدند
 با پرده نو در همه جا جارکشیدند
 آنقدر کشیدند که آن پرده دریدند
 فریاد ازین پرده ی پندار شناسی !!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 15:4 | لینک  | 

یک شعر جدید و زیبا از سعید بیابانکی

شکر ایزد فن آوری داریم
صنعت ذره پروری داریم

از کرامات تیم ملی مان
افتخارات کشوری داریم

با " نود" حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جوک های آذری داریم

برف و باران نیامده به درک
ما که باران کوثری داریم !

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خط تولید روسری داریم

چاقی اصلا اهمیت دارد
ما که ژل های لاغری داریم؟

ما در ایام سال هفده بار
آزمون سراسری داریم

این طرف روزنامه های زیاد
آن طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم !

چند تا شعبه بانک و دانشگاه
بین مریخ و مشتری داریم

به حقوق بشر نیازی هست
ما که اصل برابری داریم ؟

حرف هامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

خنده اصلا به ما نیامده است
بس که مداح و منبری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم !

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 0:8 | لینک  | 

یه شعر جدید و زیبا با حال و هوای این روزها از مهدی استاداحمد

 
توي اين شهر عجايب توي تاكسي كه مي‌شيني
چه‌چيزا مي‌شنوه گوشات، با چشات چيا مي‌بيني

بحثاي داغ سياسي، اجتماعي، اقتصادي
فلسفي، فضانوردي، ورزشي، آشپزي، ديني

توي دانشگاه تاكسي روزي صد دفعه مي‌شه كشف
ربط گودرز و شقايق، ربط بنز و سيب‌زميني

واسه اثبات يه تيكه از يه آهنگ يساري
فكت تاريخي مياره ار فدريكو فليني!

سرتكون مي‌ده و مي‌گه جامعه خيلي خرابه
ظاهرا نوه‌عموشون قبل عقد آورده ني‌ني!

وقتي مي‌شيني تو تاكسي انگاری توي آواكسي
خبرا مي‌رسه واسه‌ت عين چايي توي سيني

بحث انتخاب مردم، بحث كهريزك دوم(!)
صحبت از تفنگ روسي، صحبت از باتوم چيني

وسط بحث سياسي سرشو مي‌بره بيرون
وقتي برمي‌گرده دستش دو سه تا دستمال فيني!

يكي داغون، يكي شيكه، لحن هردوشون ركيكه
مهد فرهنگ و تمدن! جا داره بهش ببالي(!)

صحبتا رفته به سمت محور خواهر و مادر
كه سوار تاكسي مي‌شه يه وجود نازنيني

قد حدودا 180، موي مش، پوست برنزه
با يه كيفِ چرم قرمز، با يه چسب روي بيني

يهو جو شكسته مي‌شه، زيپ لبها بسته مي‌شه
همگي مي‌شيم مودب، جو مي‌شه غير زميني!
***
رسيديم آخر منبر رسمه كه دعا بخونيم
اي خدا چه شهر خوبي! اي خدا چه سرزميني...!

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 12:3 | لینک  | 

"دو کاج"، شعر معروف محمد جواد محبت در کتاب فارسی دوره ابتدایی رو یادتون هست؟ عباس احمدی با الهام از دو کاج محبت، شعر  زیبایی سروده که حال و هوای امروزی تری داره.

در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

 روزی از روزهای پاییزی
كم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم

سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست
بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!

 مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست

شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند

نوشته شده توسط علي حسيني راد در ساعت 13:35 | لینک  |