سلام. یه غزل قشنگ برای استقبال از تابستون داغ امسال (گر چه چندان دل خوشی هم ازش ندارم!). شاعر گرامی شعر هم آقای حسین تقلیلی ست. با تشکر از دوستانی که یادآوری کردند. شاد زی![]()
من اسب هایم شکسته او فیل هایش پرنده است
چیزی برایم نمانده این مهره ها محض خنده است
این چشم ها غیرعادی است او صاحب ده پیاده است
او با همین مردمک ها شاه مرا پوست کنده است!
ای کاش پر می زد این اسب اما نه فرقی ندارد
وقتی که اوجی نباشد سیمرغ هم یک پرنده است
وقتی تو باید ببازی وقتی تو باید بمیری
وقتی که آنسوی صفحه عشق تو شرکت کننده است
دیگر چه سودی بتازی با مهره ها یا ببازی
یا اینکه بیرون بمانی از هر نظر او برنده است
همواره او رو سفید است همواره تو روسیاهی
حالم به هم خورده دیگر شطرنج خیلی چرند است...!